زندگی همين دقايق سرخ است

قوی  زیبا بمان

دفترچه خاطرات را که برگ برگ میکردم کاغذی خط خطی رخ نشان داد

و ماند در دستم و دو پاره نشد میان خطها که رهانیدم خودم را

رسیدم به ابتدای هستی آنجایی که سیب سرخ را بدست حوای پوشالی

به نیش دندان برکشیدم آن شبی که نفرین خدا را خریدم

همان حوالی بود که گم کردم خودم را و خاک نشین شدم

قرنها در رفت و بازگشتی بیهوده باز آسمان پرواز شدم باز زمین گیر

هی آسمان و هی زمین

هی زمین و هی زمان

هی زمان و هی سکوت

هی سکوت و هی بیداد قرنها

و سالها را بی خاطره گذشتم

می راندم و مردم 

خندیدم و گریستم

زندگی دزدیدم و زندگی بخشیدم

و هیچ نقطه ای نبود روشن در سرگذشت و سرنوشتم

گویی دوری و همیشه درد پیشانی نوشتم بود

حوای پوشالی را می دیدم و هی می رفت

گویی من بودم تا این آدمهای پیچیده و در هم دل

بیایند و باز هر روزه و هر روزه با سیب ممنوعه فریب دهند

باز بروند باز بیایند....

و این من بودم که پیش می رفتم تا به سوی انتهای هستی

و آنها هی دایره وار گرد من چرخ زنان رقص کنان هلهله و هوی کشان

هی دست فشاندند و هی پای کوبیدند

همین هی هی را بگیر تا برسی به شبی که رسیدم به تو

خوب دیروز و فردا و همیشه

تو که مهربان من بودی

و من در آئینه چشمانت

آن خود آسمانی را هر شب ملاقات میکردم

هر شب کوچه به کوچه

مهتاب را با صدای بیصدای اینهمه زخم  رخ در رخ فریاد می کردم

آنروز که آمدی

باران بارید

و دیگر بند نیامد

آن روز بارانی آمدی

و بی بی باران لحظه ها و قصه های من شدی

چه تلخ و دور بود دوری از تو

چه سرد و درد بود فردای بی تو

رنگ رنگ رنگین کمان آسمان تنهایی

در نگاه رنگی و سیاه و سپید تو

مچاله کاغذی رنگی که رنگ از یاد برده باشد می مانست

حوالی اشکهای تو چشمهای من بود

نزدیک لبهای من گونه های تو بود

بر موج موهای تو دستهای من بود

و سوسوی چشمهای تو چه پر درد  بود

و وعده گاه بغضهای گاه به گاه من بود

زندگی چه ساده بود وقتی تو بودی

زندگی چه شیرین بود وقتی که می خندیدی

زندگی چه شکوهی داشت وقتی که فریاد میزدی

و زندگی چه زشت می شد وقتی گریه سر میدادی

خدا چه رنگ خوبی داشت و چه لبخند گرمی داشت

وقتی با تو دست در دست در کوچه های پست و بن بست

زیر قدمهای ما هر دو مست

هی رد میشد

هی رد میشد

و ما هر دو با هم یکصدا فریاد میزدیم زندگی این است

چه قدر خوبی

چه قدر زیبایی

چه قدر باران

چه قدر عصیان

چه قدر فریاد

چه قدر بیداد

چه قدر گریه

چه قدر هق هق

چه قدر زندگی

به یک باره همه تار شد

دیوار آوار شد پاکی خوار شد

زشتی بیدار شد عشق بر دار شد

باران دیگر نبارید

تو رفتی

تو دل به دریا زدی

و مرا با هجوم هق هق و آوار خونین دردها

میان هزار راه نرفته دنیا

رها کردی

رها کردی

رها کردی

تنها ــــ

جام شوکران سر کشیدی

و زندگی تمام شد

زندگی تو

و زندگی من

این برگ خط خطی را که با بغض و حسرت و دوری به باد می سپارم

فریادی در دلم نقش خاطره ای رج می زند

خاطره روزهای مست

گذرهای هق هق و گریه

در کوچه های بن بست

در میان این همه آدهای پست

و فریاد زخمی همیشه بیدار

زندگی این است :

زندگی همین دقایق سرخ است

گل آفتابگردونم

غروب شد

خورشید رفت

آفتابگردان به دنبال خورشید آسمان را جستجو کرد

ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را پایین انداخت

گلها هیچوقت خیانت نمیکنند .

سلام . شما هم مثل من بیخوابی زده به سرتون ؟

20.gifخداحافظ تا همیشه20.gif

خداحافظ تا همیشه

علی یارتون

در پناه خدا

/ 160 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريدون ضرغامی

سلام دوست عزيز مدتهاست از شما بی خبرم.اثر زيبايت را به سختی خواندم وقتی که خط سفيد روی گلبرگ سرخ می نشيند خصوصاْ وقتی ريز هم باشد چشم را مي آزارد .به ديدارم بيا منتظرم

نوشين

ای دل ز من بریده، ز یادم نمی روی وی پا ز من کشیده، ز یادم نمی روی ای رفته از برابر چشمم به کوی غیر اشکم بدیده دیده، ز یادم نمی روی ای ساده دل کبوتر از باز بی خبر وز دست من پریده، ز یادم نمی روی آن چشم را به روی چه کس باز می کنی؟ ای آهوی رمیده، ز یادم نمی روی در سایه ی کدام نهالی روم به خواب؟ ای نخل بر رسیده، ز یادم نمی روی دانم که امشبم به سحرگه نمی رسد ای جلوه ی سپیده، ز یادم نمی روی تا خواند این غزل ز من آن سرو ناز، گفت ای بید قد خمیده، ز یادم نمی رو (معینی کرمانشاهی )

سيد گردان تخريب

سلام.خيلي زيبا بود.با قلم توانايت ساعتي قطره هاي اشكم را سرازير كردي.

تسليم عشق

مثل آبی ، مثل دریا مثل اون پرنده ای که پر زده تو دل ابرا مثل چشمه تو زلالی؛ مثل شبنم روی گلها برای صحرای تشنه تو مثال آب و بادی قد کوهی ، قد قلعه چه عظیمی ، چه بزرگی برق رعدت حیرت انگیز وصف حالت شعف انگیز . مثل بارون که میباره روی ناودون تیک تیکت شبیهه آهنگ بهاری ؛ روح نوازه نغمه هایت ، مثل چهچهه قناری. تومثال قطره اشگی روی گونه های عاشق مثل اون آب حیاتی واسه ریشه ی شقایق. مثل آبی ، مثل دریا مثل اون پرنده ای که پر زده تو دل ابرا ؛ با شکوهی ، دلربائی.

مرواريد عرفان

باسلامی دوباره بر فرزانه عزيزم واقعا خيال داری ديگر سراغ دوستان نيائی ؟ اخه ما دلمون برا تنگ شده

فريدون ضرغامی

مثل هميشه خوب و زيبا بود وروز مادر مبارک به همين مناسبت به روزم ومشتاق نظر وديدار

باران گنابادي شاعر و نويسنده معاصر

هو 121 با سلام باران گنابادي هستم شاعر و نويسنده وبلاگتون رو ملاحظه كردم مثل اينكه دير تر آب مي كنبد به خاطر اينه كه كمتر بازديد كننده داره از وبلاگ من هم اگه فرصت كردين سري بزنيد و اگه مايل بودين من رو در وبلاگتون لينك كنيد موفق باشيد

سعيدشيما

سلام مطالب وبلاگتونو خوندم خیلی خوب بود امیدوارم موفق باشید به ما هم سری بزنید راستی اگه مایل به تبادل لینک بودید مارو لینک کنید بعد بهمون خبر بدید منتظر حضور سبزتون هستیم خداحافظ

کيا

سلام خوبی من آپ کردم منتظرم